نهایت عشق و فداکاری
یک روز معلمی از دانش آموزان که در کلاس بودند پرسید: آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید ؟ هر کسی چیزی گفت : اما در آن بین پسری بر خاست داستان کوتاهی تعریف کرد :(یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند برای تحقیق به جنگل رفتند . آنان وقتی به بالای تپه رسیدنددر جا میخکوب شدند . یه ببر بزرگ جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود . شوهر تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود . رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر جرات کوچکترین حرکتی نداشتند .ببر آرام به طرف آنان حرکت کرد . همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت . بافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعدضجه های مرد جوان به گوش زن رسید .ببر رفت و زن زنده ماند ) داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد به خاطر فرار . اما پسرکی که راوی بود گفت : همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام دهد و یا فرار کند . پدر من در آن لحظه وحشتناک با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد . این صادقانه ترین و بی ریا ترین کار پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
.
درباره من
«بسم الله الرحمن الرحیم»
هان ای رهروان راه حقیقت و منتظران منجی موعود! بشارت باد بر شما كه لحظه قيام حضرت قائم (ع) نزدیک است. طليعه صبح ظهور تابيدن گرفته و ديگر چيزی به برآمدن آفتاب حضور نمانده است. او با پرچم «اَلبَیعتُ ِلله» به پشت درب خانه هاتان رسيده است. اكنون كه غیب جمال سرمدی و حسن یوسف زهرا به خوبی عيان شد و رايحه گل نرگس و عطر گل محمدی در سراسر عالم به مشام رسيده است، درب دلهاتان را برايش بگشاييد و عاشقانه با او عهد ببنديد؛ شاید که شما نيز از اصحاب مهدی باشید. امروز را دريابيد كه شايد فردا قضای آن را نپذيرند ...
موضوعات
نويسندگان
برچسب ها
- [Post_Tags_Title] (<-TagCount->)
تاريخ: جمعه 23 فروردین 1392 ساعت: 16:40
ارسال نظر(0)
تازه ترين مطالب
لينک هاي مفيد
ابزارک هاي وبلاگ