عفو دشمنِ شكست خورده
پس از جنگ جمل و فرار مردم بصره، حضرت امیرالمومنین علیه السلام عفو عمومى اعلام كرد، در صورتى كه در تمام جنگ ها، سرداران فاتح، جان و مال و ناموس شكست خوردگان را بر خود حلال مى دانستند، و هر چه مى خواستند با مردم شكست خورده انجام مى دادند، امّا امام على علیه السلام مردم بصره را عفو كرد، و زشتى ها و خشونت هاى آنان را نادیده انگاشت. البتّه در نامه اى هشدار دهنده آنان را از هرگونه قانون شكنى دوباره پرهیز داد:
«شما از پیمان شكستن، و دشمنى آشكارا با من آگاهید، با این همه جرم شما را عفو كردم، و شمشیر از فراریان برداشتم، و استقبال كنندگان را پذیرفتم، و از گناه شما چشم پوشیدم، اگر هم اكنون كارهاى ناروا، و اندیشه هاى نابخردانه، شما را به مخالفت و دشمنى با من بكشاند، سپاه من آماده، و پا در ركابند و اگر مرا به حركت دوباره مجبور كنید، حمله اى بر شما روا دارم كه جنگ جمل در برابر آن بسیار كوچك باشد، با اینكه به ارزش هاى فرمانبردارانتان آگاهم، و حق نصیحت كنندگان شما را مى شناسم، و هرگز براى شخص متّهمى، به انسان نیكوكارى تجاوز روا نمى دارم، و هرگز پیمان وفاداران را نخواهم شكست.»(3)
پس از بازگشت آرامش به شهر بصره، امیرالمومنین علیه السلام، عبداللّه بن عبّاس را فرماندار آن سامان قرار داد و خود به كوفه بازگشت. اما به آن حضرت گزارش دادند كه ابن عبّاس با مردم شكست خورده ی بصره به خوبى رفتار نمى كند.
امام علی علیه السلام فورا نامه 18 نهج البلاغه را این گونه به ابن عبّاس نوشت:
«... بدان كه بصره امروز جایگاه شیطان، و كشتزار فتنه هاست، با مردم آن به نیكى رفتار كن، و گره وحشت را از دل هاى آنان بگشاى، بد رفتارى تو را با قبیله بنى تمیم و خشونت با آنها را به من گزارش دادند، همانا بنى تمیم مردانى نیرومندند كه هرگاه دلاورى از آنها غروب كرد، سلحشور دیگرى جاى آن درخشید، و در نبرد، در جاهلیّت و اسلام، كسى از آنها پیشى نگرفت...، پس مدارا كن اى ابوالعباس!...» (4)
ادامه دارد . . .