تاريخ: شنبه 03 آبان 1393 ساعت: 09:07
تازه بهوش آمده بود
دست برد به سمت پایش
همه سکوت کرده بودند
دید آن پا دیگر وجود ندارد
خندید و گفت : « خب الحمدلله که هنوز یک پای دیگر هست »

تازه بهوش آمده بود
دست برد به سمت پایش
همه سکوت کرده بودند
دید آن پا دیگر وجود ندارد
خندید و گفت : « خب الحمدلله که هنوز یک پای دیگر هست »

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید